بن بست کوچه اول (11)
شاید تا آن موقع ، تنها نامی از ایشان شنیده بودم ، میان کاستهای نوارخانه ی مسجد ، تعداد زیادی از سخنرانی های ایشان پیدا می شد ، زمانی که حاج روح اللهِ صاحب تکیه ! مسئول نوارخانه شده بود . بنده خدا نظمی به نوارها داد و خاکی از کاستها گرفت . قاب نواری برای کاستهای سخنرانی ایشان تهیه کرد . نمونه ای از قاب نواری های مذکور را در آرشیوم داشتم . آنوقتها فکر می کردم که صاحب روضه های آتشین داخل کاستها همان صاحب کتاب سیاحت غرب است .
در زمان حضور ایشان من بچه تر از حالا بودم و سنی نداشتم . شاید اصلا مسجدی نبودم که بشناسمشان . مادرم می گفت برای ختم پدر بزرگتان ایشان منبر رفتند و عجب منبری ! خدا رحمتشان کند ، همیشه در خانه اسمی از ایشون می آمد خدابیامرزی حواله می کردیم .
به بهانه ساندویچهای فلافل کوچه اولیورتویست (کوچه روبروی خ مسجد ارک) هر از گاهی در ماه مبارک رمضان که گذرمون به مسجد ارک می افتاد ، روی دیوار کنار مسجد ارک تهران تصویر ایشان را می دیدیم و گذر می کردیم . یادمه چند باری هم حاج منصور در میان روضه و صحبتهایشان از سید علی آقا حرف می زدند .
از دیگر برکات جلسات جمعه صبحهای شیخنا ، آشنایی ما با مرحوم سید علی آقا نجفی بود . امام جماعت مرحوم مسجدمان ، واقعا ما غافل بودیم که چه گوهر دردانه ای در مهرآباد نفس می زده است و ما اصلا در نهایت غفلت نمی شناختیم . البته فی الحال هم داعیه دار شناخت ایشان نیستیم . ولی حداقل تا حدودی ملتفتِ از کف دادن عارف کاملی از سادات جلیله هستیم .
واسطه آشنایی ما با مرحوم سید علی آقا نجفی هم شیخنا بودند . مرحوم سید علی آقا از منبری های قدیم تهران و از جامانده های جنگ بودند ، بعدها که کمی در زندگی ایشان چرخ زدیم اطلاعات خوبی از ایشان کسب کردیم .
پدر بزرگوار ایشان آقا سید محمد باقر ، صاحب تالیفات مختلف ، امامت جماعت مسجد صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بر عهده داشتند . پس از رحلت ایشان سید علی آقا نجفی عهده دار جماعت مسجد می شوند . در کوران انقلاب از فعالین بوده و پس آن نیز در کسوت مبلغ به جبهه های حق علیه باطل عزیمت می نمایند . بچه های قدیم جنگ علی الخصوص اعزامی های تهران ایشان را خوب می شناسند ، پس از قبول قطعنامه و خاتمه جنگ ، سخنران هیئت رزمندگان تهران بودند و منبر های پر از شور و شعوری داشتند . ناله و اشک و عرفان را بر روی منبر توامان داشتند .
هر از گاهی کمر همت به سازندگی مناطق محروم می بستند . در جایی شنیدم که با جماعتی از جامانده های جنگ به روستاهای محروم می رفتند و لوله کشی آب و بنایی و . . . مثل اردوهای جهادی الان .
پ ن 1: مطلب سید عزیز 2 را اگر خوانده باشید ، ایشان نقش اول داستان را برعهده داشتند.
پ ن 2 : در عکس پایین که در بهار 1365 گرفته شده است توجه دوستانم را به فرد سمت راست سید علی آقا جلب می کنم . ایشان آقا جواد کبیری هستند .